يكى، در پيش بزرگى از فقر خود شكايت مىكرد
يكى، در پيش بزرگى از فقر خود شكايت مىكرد
يكى،
در پيش بزرگى از فقر خود شكايت مىكرد و سخت مىناليد . گفت: خواهى كه ده
هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت: البته كه نه . دو چشم خود را
با همه دنيا عوض نمىكنم. گفت: عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه مىكنى؟
گفت: نه .
گفت: گوش ودست و پاى خود را چطور؟
گفت: هرگز .
گفت: پس هم اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است . باز شكايت دارى و گله مىكنى؟!بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خويش را با حال بسيارى از مردمان عوض كنى و خود را خوشتر و خوش بختتر از بسيارى از انسانهاى اطراف خود مىبينى . پس آنچه تو را دادهاند، بسى بيشتر از آن است كه ديگران را دادهاند و تو هنوز شكر اين همه را به جاى نياورده، خواهان نعمت بيشترى هستى
بر گرفته از وبلاگ معلم کلاس سوم می نویسد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:19 توسط سیدمجیدلقمانی
|
این وبلاگ توسط همکاران مشغول